مؤلف مجهول
6
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
چنين گويد مؤلف اين مختصر . . . . « 1 » مدتى مديد « 2 » و عهدى بعيد دواعى خاطر باعث بود بر آنكه بوساطت وسيلتى شرف مثول حضرت با رفعت آن عالى درگاه احراز كند ، عوايق روزگار تتق حجب از روى آرزو برنمىگرفت و علايق بىشمار بدريافت اين مقصود مسامحت مىنمود ، تا وقتى كه خطهء شوشتر از ميامن مواكب همايون آن پادشاه دينپرور دادگستر مشرف شد و اصقاع و ضواحى آنكه محطّ رحال عدوان بود مخيّم امن و امان و محسود روضهء رضوان گشت ، عروس اين مطلوب از پردهء حسن اتفاق چهره نمود و بدان دولت كه اثنى مطالب عقلا و اهنى مواهب فضلاست استسعاد يافت ، با خود گفت شعر : لا خيل عندك تهديها و لا مال * فليسعد القال ان لم يسعد الحال چون دست امكان از تقديم ذخائر كان قاصر است نفيسهء دعايى كه نقد دار الضرب اخلاص و رشحهء ينبوع اختصاص است واجب نموده . هرچند در اين ايام كه فضل سمت فضول دارد ، و بدايع از قبيل بدعت دانند و جبلّت و رتبت حليت و زينت شمرند ، و عَلم عِلم منكوس و اختر خير منحوس . زمان قد تفرّغ للفضول * يسوّد كلّ ذى حمق جهول [ 4 ر ] فان احببتم فيه ارتفاعا * فكونوا غافلين بلا عقول رسوم درس مدروس ، و حديث فضل چون ديار جديس و طسم مطهوس است ، آيينهء طبع سبب تضاعف زنگ شواغل از قبول نقوش فاتر و خاطر با تراكم خطرات كرب از تنسيق نفايس درر و ترتيب غرايب غرر قاصر بود ، نه مشاطهء تفكر را دستگاه آنكه بنات بكر فكر را هرهفت كروه بر منصهء بيان جلوه دهد ، و نه نقاش تخيل را دوات آنكه رقم صورتى لايق رايق بر صفحهء ذهن
--> ( 1 ) - نسخه در اينجا باندازهء دو كلمهاى سفيد است و گويا بايد « فضل اللّه » نوشته ميشده است . ( 2 ) - بنگريد بديباچه .